تبليغاتX
خفتگان بیدار

به نام خداوند هر خفته ای ///////////// که نام خدا ذکر هر گفته ای

 

هر لحظه التماس مرا می شنید ، رفت

در بین حرف های نگفته پرید ، رفت

هر روز پشت عقربه ها گیج می دوید

اما به محض اینکه به جایی رسید ، رفت

از پشت شیشه دست برایم تکان نداد

هو هو ! قطار سوت بلندی کشید ، رفت

آنجا کنار جاده که پهن زمین شدم

اوضاع خاکِ بر سر من را ندید ، رفت

بغضم گرفت ، دور زدم خاطرات را

از حال من گذشته به سمت بعید رفت

 


 

*این روزا روزای خیلی خوبین اما قدرشونو نمیدونم.خودم میدونم. 

بهترین دنیا رو دارم و بازم ناراضیم. حس عجیبیه ! خدا همه ی مریضا رو شفا بده !

 

**دوستان که نقد میکنید من دلیلی نمی بینم بخواد خصوصی باشه

اینجا کسی به خاطر نظرش مواخذه نمیشه! پس لطفن نقد ها

عمومی باشه تا بقیه دوستان هم استفاده کنند.

 

 ***به یه مزاحم (نوشته ی موقت) : بخواب !

+ 14:33 نويسنده سهیل شفیعی |